عید!
من به خدا گفتم:
می شود امروز قوچ به آغلش برگردد؟
خنجر به غلافش؟
و ابراهیم و پسرش به خانه شان؟
خدا گفت: می شود
پس قوچ به آغلش برگشت
خنجر به غلافش
اسماعیل به خانه اش
و من به کلماتم
جهان آن روز
شعری سپید بود
که در هیچ خطش
خونی ریخته نشد
✍️#عرفان_نظرآهاری
@successfulwomen1
.
ضروری تر از هر چیز، زندگی کردن است...ما را در سایت ضروری تر از هر چیز، زندگی کردن است دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18